اين ديوانگيست...........
که از همه ي گلهاي رز تنها به خاطر اينکه خار يکي از انها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم
اين ديوانگيست.......
که همه رويا هاي خود راتنها به خاطر اينکه يکي از انها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم
اين ديوانگيست......
که اميد خود رابه همه چيزاز دست بدهيم به خاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم
اين ديوانگيست......
که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این دیوانگیست.......
که همه دستهایی را که برای دوستی به به سویمان درازمی شودرا به خاطر اینکه یکی از دوستانمان روابط مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
این دیوانگیست..........
که هیچ عشقی را باور نکنیم به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است.....
این دیوانگیست..........
که همه ی شانسهارا لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از انها نا کام مانده ایم..........
سلام خدمت همه دوستان عزيز
قبل از هر چيز امدن ماهه رمضان رو به همه تبريک مي گم اميد وارم پر از خير و برکت و خبر هاي ناگهاني و البته بسيار خوب براتون باشه .
رمضان امد و همه دلها پاک شد ..........
رمضان امد و شعله بر همه عالم زد.......
رمضان امد و جام رمضان اغاز شد................
به مناسبت فرا رسيدن اين ماه مبارک و نوراني هميشه تربيت بدني و هيئت فوتبال لطف داشتن و براي سر گرمي دوستان و به اصطلاح رواج فرهنگ ورزشي در سطح شهر و شکوفايي استعدادها هر سال در اين فصل يه سري مسابقات بر گزار مي کنند. ديشب از طرف دوستان دعوت بودم و يه مسابقه دوستانه انجام شد که من به عنوان ناظر به اونجا رفتم ولي غافل از اينکه اسپانسر يکي از تيمها برادرم بود و ديگري پسر عموم بود. جاتون خالي يه گوشه تنها نشسته بودم طبق معمول مشغول خوردن پفک بودم که :
بازي داره شروع مي شه بازيکنان سر جاشون ايستادن .
و لي بازي شروع نميشه.منم لم داده بودم يه گوشه .يهو مه نگاهها به سمت من اومد گفتن:
او کوره تان قه بوله؟؟؟؟؟؟؟
بله درست منظور من بودم.گفتن بيا داور شو..............
اي وا من که به عمرم داور نبودم. واسه اينکه نگن بلد نيست رفتم داور ايستادم.اصلا به رو خودم نياوردم که بلد نيستم.با اعتماد به نفس خودم حال کردم با سوت من بازي شروع شد ...................................
خدايي جاتون خالي هر کي صداشو بلند ميکرد خطا به نفع اوون مي گرفتم.اينقد خطاي بي مورد گرفتم که ديگه خودمم دست و پام گم شده بود. به هر حال بازي داشت تموم مي شد اما نتيجه رو نمي دونستم...
5 دقيقه اخر بود سر يه خطاي بي مورد که تشخيص من خدايش درست بود دعوا راه افتاد.. منم ميانجي گري کردم و رفتم هرچي حرف زدم رضايت نمي دادن.هر چي گفتم بابا بيا پنالتي بزن برو پي کارت باز رضايت نمي دادن..
خلاصه بعد از به راه افتادن يک جنگ رواني و تيکه پرت کردن خدمت داور بي چاره ........
بازي تموم شد و ما هم با چند تا عکس يادگاري وداع کرديم.همون قد دلم خوش بود که اومدم بيرون دمه در بعد بقيه ي مسير رو دويدم..................
در هر صورت اميدوارم که ماه پر خيرو برکتي رو داشته باشين وبه سلامتي روزه هاتون رو بگيريد.ان شاالله (ششه لان و نو مينه ي حا جيان)
راه شب
گوش كردن را ياد بگير
فرصتها
گاه با صداي اهسته در مي زنند
سلام خدمت همه دوستان گل!
خوب امیدوارم که حال همه خوب باشه .
بعد از یه مدت دوری از بلاگ دوباره تصمیم به ادامه ی بلاگم کردم و می خوام واسه همیشه راه شب ادامه داشته باشه،البته به کمک شما دوستان مي خوام این راه رو با تمام فراز و نشیب هاش بپیمایم .
ادم وقتی یه مدت از یه کاری دور میشه یا اینکه به هر دلیلی نمی تونه کاری رو انجام بده حس غریبی نسبت به اون کار در وجودش ریشه پیدا مي کنه که مانع ادامه ی اون کار میشه منم چون یه مدت از بلاگ دور بودم خیلی سخت تونستم به عرصه ی بلاگ نویسی دوباره پا بذارم.یکی از دبیر هام که یه مدت پیش دیدمش یه توصیف جالبی کرد گفت:مثل یه مرغ که از تخم میفته.تو هم از وبلاگ نويسي اوفتادی.خیلی برام جالب بود شاید یکی از حرفهایی بوده باشه که باعث استارت مجدد ما شد و بی تاثیر هم نبود. به هر حال از این به بعد باز می نویسیم.
نوشتن البته به کمک شما دوستان با انتقادات و پیشنهادات شما .این راهی یه که پیمودنش بدون کمک شما عزیزان سخته و نا ممکن به نظر میاد.
این مدت که نبودم خوبیها و بدیها، زیباییها و زشتیهای خاص خودش رو داشت که معنای زیبایی به زندگیم بخشید بعد از یه نا امیدی بزرگ تونستم روزنه ی امیدی برای خودم و اینده پیدا کنم . امیدوارم همیشه بتونم و شما هم بتونید خیلی امیدوارانه به اینده نگاه کنید به خدا زندگی خیلی زیباتر از اونیه که ما بهش دست یافتیم.
البته توصیه مکنم بعد از امید به اینده یه چند باری هم با دوستانتون به کوه برید خیلی حال میده.خدا وکیلی لذتی که در کوه رفتن وجود داره در کمتر چیزی دست یافتنییه .مخصوصا ۱۰ نفر باشید ولی یه کبریت برای اتش روشن کردن نداشته باشین.حالا کبریت پیشکش ،یه پتو نداشتیم روش بنشیم...... از اونا زیباتر اوردن توپ برای والیبال ،اونم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!قله ی کوه.اونم با کی؟؟؟؟؟؟؟!!!!دوستانی که بلاگ نویس شدن و دنبال سوژه مي گردن............
منتظر پستهای جدیدم باشین.
ارزو مند ارزوهایتان:
راه شب
امشب از پلكهای خستهام ..
خودكاری برميدارم ،
روی صفحهی سفيد دلم ...
آينهای رسم ميكنم ...
تا ببينم چگونه توازن انسان و خاك را بر هم زدند ...
امشب همه چیز جزء هيچ چيز این روزگار شبيه خودش نيست ..
( از اشيای اين اتاق گرفته، تا همهی خاطراتی كه از دیده ام عبور میكند )
امشب حتی خودكاری كه آبی مينويسد ،
قرمز خوانده ميشود ...
و نگون بختتر از اینها ، كاغذهای سفيدی هستند ،
كه هی مینويسی و لاك ميگيری ...
امشب دلم ، مقدار اندكي شعر ميخواهد ..
تا تمام شعورم را به بازي بگيرد ...!
راه شب
هیچ اگر سایه پذیرد
ما همه سایه ی هیچیم.
سلام
خدمت همه دوستان عزیز...
حالتون خوبه؟امید وارم که خوب باشید..
خوب ما هم حال و روز چندان جالبی نداریم .خوردم به یه زندگی یه بعدی که هی صبح پا میشم میام تو اتاق یه سلام علیک با کتابام و شروع به خوندنوشون یه ساعت فیزیک یه ساعت شیمی . ......
خلاصه پاک شکل اون درس خونا البته درس خون که نه اون خر خونا رو داریم میگیریم.به هر حال بگذریم
ما که یه شب از ترس این خواب وحشتناک کنکور خواب تو چشامون نمی یاد.
خیلی وقت بود بیرون نیومده بودم دیروز بیرون رفتم وای که چقد شلوغ بود همه دانشجو ها اومده بودن
و بیرون خیلی شلوغ بود.حتی جای سوزن انداختن نبود اونجا همه دوستام بودن وخلاصه سرم شلوغ شده بود که یهو یه صدای بلند اومد و پلیس هم با سرعت رفت ما هم حس فضولی و عشق پلیسیمون گل کرد و رفتیم .........بله تصادف شده بود یه پراید با یه پیکان بد جور به هم زده بودن هردو داغون شده بودن .
یکی ازپلیسها واسه خودش داشت می خندید و از ایمنی پراید حرف میزد انگار نه انگار که کارشناس تصادف هستند بعد یه اس امس براش اومد یه کم خندید همون جور که داشت می خندید منم رفتم کنارش گفتم:ببخشید من این گواهینامم نیومده جناب سروان میشه راهنمایی کنید که چکار کنم گفت نه وایسا تا بیاد الان می گم بیاد. بعد دوباره زد زیر خنده.گفت بیا این اس امس و گوش کن این اس امسش بود:
به ترکه میگن تا حالا لو رفتی؟
میگه نه ردیف کن اخر هفته بریم.
خلاصه منم یه کم با هاش خندیدم. خیلی هم از رفتارش تعجب کردم.بعد رفت جلو یکیشون رو مقصر اعلام کرد و گفت با یه صلوات هردو بیاین جلو را هنمایی و رانندگی.
خلاصه خیلی باحال بود تا حالا ادم اینقد خون سرد ندیده بودم.
اون روز روز خوبی بود و خوش گذشت اما اخر شب اساسا حالم گرفته بود و اومدم خونه .
من شبها همیشه یه کم کتاب (رمان)میخونم این مدت دارم یه رمان می خونم خیلی جالبه واقعا جالبه یه داستان عاشقونه که سرشار از پند و نصیحت خیلی جالبه اگه دستتون افتاد حتما بخونید. اسمش اسوده خیال است و اثر خانوم بنفشه چوگانی که کرد هم هستند.
خوب دیگه من باز میرم تا یه مدت دیگه با یه مطلب دیگه.با اجازه.
خیال دلکش پروازدر طراوت ابر
به خواب می ماند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند که باد بی نفس است
و باغ تصویری است
پرنده در قفسه خویش
خواب می بیند
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه
یه معذرت خواهی بدهکارم جهت تبریک عید البته چه عیدی اینجا که هیچی معلوم نبود .ما دوتا مسجد کنارمون بود که یکیشون دوشنبه رو جشن گفت و اون یکی دیگه سه شنبه به هر حال ما هم موندیم که چیکار کنیم نصف دوشنبه و نصف سه شنبه رو جشن گرفتیم ولی من به علت سرما خوردگی شدید خدایش هیچی ازم حالی نشد و اصلا نفهمیدم چی و چه جور گذشت ولی به هر حال امروز یه کم بهترم و رفتم دفتر چه ثبت نام کنکور گرفتم(واااای) تا واسه کنکور ثبت نام کنیم خدایش اصلا پر کردن دفترچه هم وحشتناک چه رسیده به روز کنکور و سر جلسه ی کنکور نشستن .وقتی سر گرم ثبت نام بودم
احساس کردم که از این به بعد این ثبت نام مثل یه شمارش معکوس برای اونایی که کنکور دارن و شمارش معکوس ما هم شروع شد .حالا دیگه از این به بعد باید با جدیت بیشتری درس بخونیم تا حداقل تو یه رشته خوب قبول شیم و به درد خودمون بخوریم.
در ضمن شاید این وبلگ یه تغییراتی داشته باشه و شخصیتی دیگه هم در نویسندگی وادامه بلاگ تلاش کنه به هر حال خودم شاید باشم و بلاگ رو ادامه بدم و شایدم نباشم به هر حال تا جایی که بتونم سعی می کنم خودم هم باشم البته اونی که یه جورایی کمکم می کنه دوست خودمه و وبلاگ داره و ازش ممنونم که نگذاشت راه شب به پایان برسه.
به هر حال امید وارم اونایی که کنکور دارن امسال موفق باشن و به رشته ی مورد علاقه شان برسن.به
امید بهترین رشته ها و دانشگاهها برای کنکوریها و بهترین زندگی برای بقیه ی دوستان.
راه شب
سر بلندی گر تو می خواهی با همه یکرنگ باش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
سلام
بعد از سالها دلم تنگ شد و سري به البوم و خاطراتي رو كه با دوستان خوبم گذراندم رو نگاه مي كردم از لابه لاي برگهاي البوم عكسهايي از دوران ابتدايي و راهنمايي خود نمايي ميكرد كه با نگاه كردن به انها بسياري از خاطرات زيبا برايم زنده شد از دبيران عزيز ،مدير، ناظم،از خط كش ها يي كه به دستمون مي زدن از خودكارهايي كه بارها دستم رو با ان فشار داده بودن رو ياد ميارم درسهايي كه مارو براي اينده اماده مي كرد هنوز صداي گرم دبيرام رو تو گوشم حس ميكنم وقتي در كلاس دوم ابتدايي درس اتحاد كبوترها رو مي خونديم وقتي معلم با صداي ارام ميگفت :كبوتران در اسمان نيلگون با هم به دنبال دانه در پروازند........و يا شعر
خوشا به حالت اي روستايي
چه شاد و خرم چه با صفايي....
شعر باز باران با ترانه
با گهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
.كه شايد تنها شعري باشه تو زندگيم هرگز از ياد نمي ره ادم با شنيدنش خيلي اروم ميگره..
خلاصه بين صفحات البوم چند برگ كنده شده از دفتر انشا م بود كه يادگاري نگه داشته بودم.
خوب يادمه كه معلم مي اومد سر كلاس مپسر كلاس تند مي گفت برپا همه از جا بلندمي شديم و با اشاره سر معلم مي نشستيم بچه هاي رديف اول هميشه لبخند به لب با چشمهاي ذوق كرده معلم رو نگاه مي كردن تا به يكيشون بگه تخته رو پاك كنيد .رو تخته هم اسامي بچه هاي بد بود كه شدت بي ادبي شون با ضربدر مشخص ميشد معلم مي گفت چرا بي نظمي، زود ميزدن زير گريه و به خدا اقا مپسر با ما لج داره و.....
كلاس رسمي با نام خدا شروع ميشه وبا يادش به پايان ميرسد معلم برنامه فردا را مي خواند.
فارسي:شعري رومي ده و ميگه حفظ كنيد انشا هم
بعد از يه كم فكر و صبر:ميگه:
علم بهتر است يا ثروت توضيح دهيد؟
بچه ها يه سري ميگفتن ثروت يه سري هم علم.
بي خيال ها هم ميگفتن فرق نداره..........
يه هو زنگ مي خوره همه با سرعت ميرن بيرون درب خروجي زياد بزرگ نيست همه هم اونجا جمع شدن برن بيرون ولي، يكي هول ميده يكي لگد ميزنه خلاصه نجات پيدا مي كنيم و ميريم بيرون .
تو خونه هي به بهونه كه چي بنويسم و چكار كنم بعد از مچاله كردن و تلمبار كردن كلي كاغذ از دفتر انشاي 60 برگي تنها 35 برگ مونده با كمك مادر و برادر و خواهر و دختر با سواد و دانشجوي همسايه يه چيز سر هم شد تا فردا بخونيم سر كلاس ..مادر دست به دعاست فردا نوبت من نياد و واسه هفته ديگه بهتر بنويسم..
خلاصه فردا زنگ ادبيات اومده ومن رفتم زير ميز يا پشت سر بچه ها خودم رو قايم كردم من رو نبينه معلم و ازم شعر نپرسه
زنگ بعدي انشا داريم از شانس من نوبتم مياد
3تا 3تا ميريم پاي تخته
ترتيب اسامي اينجوري بود:
1.ادهمي
2.برازنده(پسر داييم)
3.بهرامي
انشاي من اينجوري بود:
مقدمه:
به نام خداوندي كه قلم در دستم نهاد تا كاغذ سفيد را سياه كنم
موضوع:
علم بهتر است يا ثروت؟ علم بهتر است.زيرا ما با ياد گرفتن و درس خواندن ميتوانيم به جامعه كمك كنيم و به پدر و مادر خدمت كنيم وسربلند باشيم ...................
و من دوست دارم درس بخوانم و مطالعه كنم تا در اينده بتوانم دكتر بشم مريض ها را نجات دهم.........
و بعد از 10 خط مي خوريم به نتيجه گيري.
نتيجه:پس علم بهتر است از ثروت انسان با عالم بودن و درس خوندن و كمك كردن مي تواند مشهور شود و خدا هم از او راضي ميشود.
و در پايان مي نوشتم:
اين بوَد انشاي من خوش بوَد استاد من
...................................
خوش به حالمون اونوقتا مي گفتيم علم بهتر است.
حالا هم علم بهتر است اما پس ثروت چي؟ميگفتن اونوقتا:درس بخون دكتر شو بعد پولدار شو .اما مفت كه نميتوني دكتر مهندس بشي ؟؟!!!!!!!!!!!!!!
هنوز خدايش خودم موندم كه علم بهتر يا ثروت؟
ثروت بي علم به درد نمي خوره اين رو مي تونيم قبول داشته باشيم .اما علم بي ثروتم كه باز نميشه اونم مشكلات خاص خودش رو داره.به هر حال هنوزم من بي جوابم؟؟
اي كاش مي تونستيم در انشامون بنويسيم هر دو با هم ارزش دارن، اما صفر مي گرفتيم.
به هر حال علم و ثروت اين روزها در اجتماعات با هم دوستن واين ماييم با انشا هامون بينشون جدايي مي انداختيم.
ولي جدا كدوم بهتره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راه شب
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن
جایزه یک میلیون دلاری را دارد
سوالات را بخوانید
۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال
ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال
د ) ۱۵۰ سال
او نمیتواند به این سوال جواب دهد
۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟
الف) برزیل
ب) شیلی
ج) پاناما
د)اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند
۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف) ژانویه
ب) سپتامبر
ج) اکتبر
د) نوامبر
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند
۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر
ب) آلبرت
ج) جرج
د) مانوئل
خوب بقیه حضار باید به دادش برسند
۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری
ب) کانگارو
ج) توله سگ
د) موش
.....................................................
در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی
: خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید
جوابها
۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)
۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه
۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه
۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت
۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن
insularia canaria یعنی جزایر توله سگ
راه شب.
سلام
چند روز پيش كه رفتم بازار تويه چند تا مغازه قيمت شلوار و كفش و اينا.... رو بگيرم .تو يكي از مغازه ها دو نفر داشتن لباس مي خريدن از هم سوال مي كردن كه كدوم خوبه و بيشتر بهشون مياد منم صاحب مغازه اشنا بود يه صندلي گذاشت يه كم نشستم داشتم اون دونفر نگاه مي كردم كه هي لباس عوض مي كردن اين نه ؛ اون.اون نه اون يكي ديگه.......... خلاصه اونقد لباس عوض كردن كه نگو.
منم تعجب مي كردم اصلا لباسهايي رو كه مي پوشيدن مخصوصا يكيشون هرچي مي گفت اين قشنگه ولي... مردم شايد اينجوري بگن يا دوستام گير ميدن خلاصه اونقد بيچاره اعصابش خورد شد از اينكه نمي تونست لباس مناسبي انتخاب كنه منم صبرم سر اومد و گفتم بابا اين پليور خيلي بهت مياد خيلي هم خوشكل هزار بار قسمم داد تورور خدا اين خوبه عيب نداره چه ميدونم زشت نيست و....
خلاصه بعد از يه ساعت يه پليور انتخاب كرد و برد حالا تازه مي خواست شلوارم بخره كه نشد.
بعد دقيقا واسه فردا شب يه مهموني دعوت بوديم كه بيشتر شون خوشتيپ و خلاصه مايه دار بودن منم كه كسي هم سن و سال خودم باشه رو سراغ نداشتم تنها نشسته بودم و جاتون خالي جلو Lcd و داشتم فیلم ۱۰رقمی رو نگاه می کردم (زیاد جالب نیست)
وقتی تموم شدم برگشتم رو به جمع دیدم همه گروه گروه شدن زنا یه طرف مردا یه طرف دخترا هم یه طرف منم گفتم این جور که ساکت باشم خوابم می بره (تو هر گروه من فامیل داشتم.ولی بیشترشون غریبه بودنّ)خلا صه از مردای بزرگسال شروع کردم اولین گروه بازن نشسته ها بودن که بابای خودمم بود گفتن(مرد تا ۵قرون نداشت نباید ۲ قرون خرج کنه. همش حرف از مشکلات زندگی بود .این مجلس رو زیاد دوست نداشتم)رفتم ایستگاه بعدی اینا یه کم رگ خرابات و ماشین سنگین و اتوبوس و تریلر داشتن خدا حفظشون کنه فقط حرف از سبقت غیر مجاز و چه میدونم سر کار گذاشتن ماشین راهنما یی و رانندگی و اشعار هایده و لوتی گری اینا همش حرف از جوانمردی میزدن یکی از شعرایی که تلاوت کردن:(البته این رو روو داشبورد کا میون يكيشون نوشته بود:)اين بود:
یکی یکی رفتیم وکاتب سرنوشتمان را با خطی زرین می نوشت
نوبت به ما که رسید قلم از قلمدان افتاد و شکست.کاتب با خط تیره و تار نوشت:اسیر سرنوشت.
و:
چه کنم
تو سلطان جهانی و من
درویش خرابات
چه کنم تو ارباب وفایی
و من نوکر ارباب.
(در وصف کی خدا میدونه وراننده)
خلاصه این جام سودی نداشت رفتیم ايستگاه بعدي .بازم یه چیز تکرار شد. من رسیدم بحث رفت رو درس و مد.این می گفت این مد روزه اون میگفت سبز و یکی بنفش بازم حرف رفت رو حرف مردم که مردم چی میگن و مسخره می کنن اگه اون رنگ رو بپوشي و..........
زیاد جدی نگرفتم رفتم پیش مادرم اینا .یه چای اونجا بود رفتم چای بخورم
که دیدم اینا هم بحث زود پز و ...رنگ و طرح پرده و فرش رنگ خونه ..اینام هرچی حرف زدن اخرش حرف مردم بود.
با خودم گفتم جدا واسه چی اینا یا اون پسرا هرچی حرف زدن همش بخاطر مردم بود ؟؟همش بخاطر خوشايند اطرافيان؟؟؟
انسان خودش خواستار همه خوبیها و زیبایی هاست ادم هر چی رو داشته باشه که خودش زیبا اون چیز رو ببینه واقعا زیباست اصلا نمی دونم این ادما واسه چی زندگی می کنن واسه کی زندگی میکنن ؟زندگی هرکسی مال خودش ما واسه خودمون زندگی می کنیم چیزایی که به نظر خود ادم زیبا نباشه ولی به حرف دیگران زیبا باشه به نظر من برای فرد اصلا ارزشی نداره چه بسا زندگی هایی که بخاطر حرف مردم از بین رفته و بی ریشه شده.در سته که باید در خرید و دکوراسین زندگی مشورت کنیم اما اول نظر خودمون بعد مرد م .انسان خودش قدرت اختیا ر و تفکر داره پس خوب میتونه خودش انتخاب کنه .
چیزایی رو که خودمون دوست داریم شاید از دید دیگری زیبا نباشه .دیدگاه همه نسبت به رنگ و.... ...متفاوت پس وقتی ما واسه خودمون ؛واسه زیبایی خودمون با داشتن دلیلی برای زیبایی زندگی کنیم هی چوقت تو زندگی نه دل مشغولی نسبت به این مسائل پیدا می کنیم نه سر دو راهی قرار می گیریم.
پس زندگی ما مال ماست زندگیمون رو خودمون بسازیم نه حرف دیگران.
با سپاس و امید اینکه تو مهمونی هاتون مثل من تنها نباشید.۰
راه شب.
بای تا چند مدت غیبت . البته کوتاه.
ريس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كردستان ضمن تاييد خبر كشف گورستان باستاني در شهرستان سنندج .قدمت انرابيش از 3هزار سال اعلام كرد.

خبر مربوط به كشف اين گورستان تاريخي در چند روز اخير به صورت شايعه هاي ضد و نقيض بين مردم بود و گفته شد كه 10 ها جسد موميايي در اين گورستان كشف شده است
علي فعله گري در گفتگو با خبر ايرنا موميايي بودن اجساد كشف شده را رد كرد و گفت اين گورستان در جريان اجراي پروژ ه راه سازي در محور سنندج به روستاي حسن اباد كشف شده و
و افزود اين گورستان كه مربوط به هزاره پيش از ميلاد است شش گور با بقاياي شش جسد چمباتمه زده كه متعلق به ساكنان بومي منطقه و مقداري مهره هاي استوانه اي كشف شد
وگفت كشف اين گورستان بسيار با اهميت بوده است و كارهاي حفاري توسط افراد و باستانشناسان بومي در حال انجام است و هيچ غير بومي اي شركت ندارد
به گزارش ايرنا اشيايي مانند كوزه سفالي و كمربندو كاسه و نيزه همراه اجساد دفن شده است.
و باز به گزارش ايرنا فعله گري در ميان اصحاب رسانه گفت:كه فيلم و بلوتوث ساختگي كه اين روزها بعد از اعلام كشف گورستان در بين مردم منطقه و استان پخش شد جعلي است و موميايي اي پيدا نشده است
و گفت به عقيده باستان شناسان موميايي كردن در ايران شايع نبوده و رواج شايعه بين مردم مبني بر يافتن موميايي تلاشي جاهلانه براي تشويش اذهان عمومي است.
وي شايعات مبني بر يا فتن مقدار زيادي فلزات قيمتي و جابه جايي اقلام باستاني به خارج استان و مسكوت گذاشتن كشفيات به منظور نا ديده گرفتن ميراث فرهنگي را توهين به مردم دانست و گفت اثار تاريخي هر نقطه از ايران متعلق به همه ايرانيان است.
وي بيان كرد كه نقش قاچاقچيان سود جو را نيز براي بهره بردن از اين فرصت و اب كردن اشياي خود بي تاثير نميدانم.
وي دستورالمل ها و ايين نامه هاي موجود در مورد اطلاع رساني اشياي مشكوفه را اساسي ترين عامل تاخير دانست.
و همچنين بيان كرد كه:
ماموران شهرداري هنگام انجام عمليات با پيدا كردن اشيا و النگوي مفرغي مو ضوع را به ميراث فرهنگي اطلاع دادو از روز 22 ابان تاكنون كارشناسان در حال كاوش هستند.
و تا كنون ۶ گور با ظروف گلي نوك پيكان تيرو كمان و مرواريدها و صدفهايي كه براي زينت زنان بكار ميرفت را پيدا كرده اند.(تا کنون)و همچنین نشانی از محل سکونت نداریم و فقط این گورستان را کشف کرده ایم.
راه شب
گفته هاي يك باستان شناس.
در مورد موميايي پيدا شده كه ما خود دليلي بر وجود يا نبود ان نداريم و فقط فيلمي را روي گوشي
موبايل ديده ايم قضاوت در مورد بودو نبود بر عهده ما نيست و من هم نميدانم كه هست يا نه به هرحال
شايان ذكر است كه اولا موميايي نيست .اين جسد شيميايي شده است جسد موميايي پس از خالي
كردن محتويات شكم انرا باند پيچي مي كنند وبعد موميايي..اين جسد با مواد شيميايي شيميايي شد
ه هرچند در زمانهاي گذشته علم پيشرفت چنداني نداشت اما با استفاده از مواد موجود در طبيعت براي
نفع خود به بهترين نحو بهره مي جستند .مثلا چون دسترسي به مغز و ساير اندامهاي موجود در
جمجمه سخت و امكان ناپذير بود انها از الماس به علت و جود كربن خالص در چشمها استفاده مي
كردن تا محافظ ان قسمت از سر باشد..
به هر حال مومياي كردن در ايران رواج نداشته و قضاوت ما از دور نمي تواند دليلي بر رد يا تثبيت مساله باشد.
با تشكر از همه و وبلاگ راه شب.
ط.ب

